تبليغاتX
صحيفه جاري

صحيفه جاري

در محضر چشم استاد شهیدلمحه ای بیاندیش


+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت   توسط تنيده  | 

تلخ بامایه تمنا


به نام حق متعال که سزاوارهرستودنیست ولایق هرستایشی

به نام آنکه از دوریش درحیرانی ،ازسترگی اش در خلود وازقهرش درپستی وازصلابتش دربن بستی!

پروردگاراسخنی اززبانم برنمی آید این پراحتیاج اضافه خواه باشد که همچنان در تنهایی پرپیچ وخم خود به قهقهرابرود وتوهمچنان به قصدهلاکت اودست ادب وغیرت رابلندکن وبرمن بتاز نمیدانم تاکی این برق غیرت دامن میسوزاند فقط نیک میدانم که به پای این سوختن میمانم وسربرندارم تاکه شاید برق غیرت  توجایش رابه رافت کریمانه دهد ودست گیری نماید

قصداین نداشتم که  این صفحه رااینچنین تلخ کنم اما گویاتلخیه  زمان رابرماپسندیدوپسندم آنچه جانان پسندد

.

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط تنيده  | 

ازخودم ازلپ دلتنگی!!

به نام خدا

سلام سلام به این صفحه ی تاریک که باهمه سوت وکوریش

ولی چشمایه زیادیومنتظرمیذاره، نگاههای زیادیو به حرکت درمیاره

قلبهای زیادیو به جوشش میندازه

فکرهای فراوانیومتلاطم میکنه شایدواسه اینه که دل آدماواسش تنگ میشه!!!!

ماکه به پیسی خوردیم-دلمونو خوشی کردیم بدوبدو مثلاآماده تدریس،

آموزش پرورش هم باناجوان مردی، آقا همه روگرفتن جزمجردا!!!!

اینم ازخوش شانسیه ما!!!!هان××××

مشغولیاتمون که ماشاالله!!!!نشمرم که سرطانم اوت میکنه !!!!

خلاصه همش خداقبول کنه است-

حالا که ازهمه جابریدیم بم بست ارشدو دوباره کلیدبزنیم!!!!! واسم دعاکنین –

جامه علمم ازمانگیرن وگه نه کم کم باید به فکرزنبورداری باشیم!!!!

هرچی سعی کردم عکسای یادواره شهدای محلمونو بچسبونم غیرقانونی زد

میدیدین کفتون میبرید!!!!

ماهم بااین جاها حال میکنیم بااین عکسا دنیاداریم

وحالا بانوای یابن الحسن غروب جمعه به همه دلتنگیا وتنهاییاش به

 صاحب غریبش میسپاریم وامیدداریم

یاغروبمان به ظهورش نورانی شود ویاغروب مارا به حضورش لیاقت دهد

ومارا به بدیهایمان نسپارد!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت   توسط تنيده  | 

خدایارمضان

بی ولایت عبادت بی وضوست-به مهرپاک ولی امرمون ،امام خامنه ای، که ذخیره قلبمونه ،مارورمضانی ازاین ماه خارج کن-

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت   توسط تنيده  | 

به نام سبزترین لحظات RAMEZONIکه درسوارموجهای پرارامش خودش،

نفسهای بریده خستگان این سرای پرالتهاب رو،جون تازه داد،وبازشمیم رحمت الهی روبه

بیابون خشکیده قلوب این نفس افتادگان به نظاره آورد—

تواین دنیای سخت ،لطافتهای جانفزایی بودن که بادیدن اونها ،لحظات ضمخت روتلطیف مینمودم-

دیگه عادت کرده بودم خستگیه تن وجان روباسرسبزیه باغ وبستانها به فراموشی بسپارم-

دیگه باگل بته های جنگلهای سرسبز وفضاهای وسیع دشتهای گلستانی خوکرده بودم

واونجارو به خلوتخونه وشایدارامشگاه پرنجوای خودم مبدل کرده بودم 

وخلوت به جلوت وسکوتم به بلواوعبادت به سیاحت مبدل شد وچقدرغفلت بدون اماواگر!!!!!!!ا

اما ماه رمضون باهمه خشکی روزانه وضمختیه گرسنگیش

بامعادلات ساده زیست عبادت گونش –باشراره های توبه وحسرت وتوسل وگاهی ترس

اینبار شراره ای رودروجودم به ارمغان آورد وچه چاه زنخدانی درش به سرمیبردم

وچه بهشتی خودمو ازاون محروم کرده بودم –

پروردگارا شبها ی قدر هدیه ای بود که بازهم منو ازسرلطف وکرمت

مشمول رحمت عامه ات کرد وحالا باهول ووحشت که داره این دوست غریب اما دوست داشتنی ،

خورد خورد ازدست میره و موروبه  تنت راست میکنه!!!!

پروردگارااین نجوای رمضانیو مهمون همیشگیه ماکن وبه گناهامون

باماتانکن وتوفیق عبدت وسحرخیزی ودوری ازگناهو توفیق همیشگی ماکن-

به حق این ماه باعظمتت ومولای مظلومش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت   توسط تنيده  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت   توسط تنيده  | 

سودای حرام !!

زندگی سبز،هوانیلی ورویاها،بنفش وخاکستری اند

چشم هاخفته زبیداری شبهای سنگین هواخواهی اند

یاران که سری زانوارجهان پَُرکردند،،دانید!!

این چشمان پرالتهاب بوددنبال نوربهتری

هرنفس که ازتبارآتشین به زیرهربوته گل نهفته بود

آخرفریادشود،روانه سوی ((مهتری ))

هیچ کس آخرندانست که بیهوده گذرکردزآوردگاه دوست

این منم پرآه وبی حاصل دنبال(( شه عاشق تری))

وبه این من،نهیب آن سوخته جان نمیدهم

که حرامش باد سودای آن جوی زلال(( شهپری ))

وینبار غباراشک راروانه آن نورمیکنم

که سرسودای جانانه کند،فدای آن ((صنوبری))

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت   توسط تنيده  | 

اینم چندمین خودنوشته!!!!

یه دنیاستاره های خالی. نقطه چین کنارهم میسوزن-

هرکدوم باچشمکهایی ازغم همه تکرارسرودصنمومیکردن-

(صنماباغم عشق توچه تدبیرکنم ازغم دوری توناله شبگیرکنم)

یکی آشفته به حال درویش ، یکی خندان زهواها میگفت

یکی آزرده زروی محبوب یکی بانجواشکایت میگفت

یکی تب گذشته ازیک احساس!!! یکی پافراترازمردم بود

یکی پرعاطفه غوغامیکرد،سرودعاشقی ازبرمیخوند

حالااین فضاففضای چی بود؟ خدامیدونه ولی هرچی بود!!

که یه زیرصدا،بااحساس همه میگفت خدایا،صبرم مُرد!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت   توسط تنيده  | 

این اغتشاش اگرنیست مراسم تودیع معارفه آقای میرحسین حتمامگه نه؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت   توسط تنيده  | 

اینم معرفی یک میرحسینی ناب!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت   توسط تنيده  | 

یکی به مابگه ایشون کاندیدایه ریاست جمهوری بودن یانماینده کاندید اغتشاشگرا؟!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت   توسط تنيده  | 

اگه این انقلاب رنگی نیست پس انقلاب چماقیه!!!مگه نه؟؟؟؟؟

چماقب به دستان سبز وداعیه داران روشنگری!!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت   توسط تنيده  | 

آقای قزوه هم چه غوغامیکنه

الهی عشق ...

چه شب هایی که پرپر شد چه روزانی که شب کردم

نه عبرت را فراخواندم نه غفلت را ادب کردم

برات من شبی آمد که در آیینه لرزیدم

شب قدرم همان شب شد که در زلف تو تب کردم

شب تنهایی دل بود، چرخیدم،

غزل گفتم شب افتادن جان بود رقصیدم،طرب کردم

تمام من همین دل بوددل را خون دل دادم

تمام من همین جان بودجان را جان به لب کردم

دعایی بود و تحسینی، درودی بود و آمینی

اگر دستی بر آوردم، اگر چیزی طلب کردم

تو بودی هر چه اوتادم اگر از پیر دل کندم

تو بودی هر چه اسبابم اگر ترک سبب کردم

نظر برداشتن از خویش بود و خویش او بودن

اگر چیزی به چشم از علم انساب و نسب کردم

الهی عشق در من چلچراغی تازه روشن کن

ببخشا گر خطا رفتم، ببخشا گر غضب کردم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت   توسط تنيده  | 

اومی آیدحتی اگرمانرویم!

عالم ذات واحدی است و غایت آفرینش بشر از غایت کل وجود جدا نیست

و اگر در مأثورات دینی ما هست که پس از برقراری حکومت عدل جهانی -که غایت تکاملی

مقام جمعی بشر است- قیامت صغرا نیز واقع می شود و همه عالم هستی در هم می ریزد و

نظام دیگری به خود می گیرد، و از همین جاست یعنی هنگامی جهان به مقصد می رسد

که آدم -در مقام کلی خود- به مقصد تکاملی خویش رسیده باشد...

و این تکامل را به مفهوم متعارف تکامل بیولوژیک ناشی از «تطور انواع» نگیرید،که آن خرافه ای بیش نیست.

مقصد تکاملی یا غایت آفرینش آدم کجاست؟ من نمی دانم بدون تفکر و تأمل در «طرح کلی عالم»

چگونه می توان به حقیقت رسید. مورچه ای که تلاش می‌کند تا آذوقه زمستانش را جمع آورد،

نه در عالم تأمل می کند و نه خود را می شناسد، و همین که بشر در طرح کلی عالم می اندیشد

و در جست‌وجوی حقیقت است معلوم می دارد که او روحاً امکان محیط شدن بر عالم هستی را دارد،

اگر چه جسماً به خاک وابسته است و امکان پرواز نیز ندارد. و حقیقت هیچ چیز را بیرون از

طرح کلی عالم نمی توان دریافت، چه برسد به حقیقت وجود انسان را که مظهر همه عوالم است.

خلاف تفکر علمی جدید، «آدم» خود مقصد و مقصود خلقت کائنات است و

همه عالم اکبر عرصه ای است تا این کهکشان کعبه و این منظومه خورشیدی خلق شوند و

این سیاره خاکی که نگین انگشتری عالم است و حجت اولین و آخرین خداوند را در خود می پرورد.

یعنی همه عالم خلق شده است تا آدم خلق شود و اگر قدمای ما می گفتند

که زمین مرکز عالم است، این سخنی نیست که کوپرنیک و گالیله با یک تلسکوپ بتوانند

آن را نفی کنند. «زمین مرکز عالم است» یک حکم تمثیلی است و نباید آن را در کنار احکام علوم تجربی

نهاد و حکم به صحت و سقم آن کرد و اگر نه، با عقل علمی جدید همه معتقداتی که انسان

از طریق وحی و تاویل یافته است خرافاتی مضحک بیش نیستند. زبان تمثیل زبانی از یاد رفته است

و عقل علمی جدید که به تبع اطلاق احکام علوم تجربی بر کل عالم پدید آمده چه می تواند

دریابد که «حیات بشر با حجت الله آغاز شده و به حجت الله پایان میگیرد» یعنی چه؟

این عقل جدید چه می تواند دریابد که «هبوط از برزخ یا بهشت مثالی وجود بشر به ارض اسفل» یعنی چه

؟ این عقل جدید چگونه می تواند طرح کلی حیات بشر را در قصه آفرینش آدم دریابد؟

و نمی دانم انسانی که تاریخ را بر «انتظار موعود» معنا نمی کند، چگونه می خواهد معانی

جنگ ها و صلح ها و تحولات تاریخی و انقلاب هارا در یابد؟ و به راستی من نمی دانم اگر کسی

طرح کلی حیات بشر در قصه آفرینش را در نیابد، چگونه می خواهد معتقدات بشر را نسبت

به وحی و ارسال انبیا و دین و معاد... معنا کند؟ حقیقت آخرین چیزی است که بشر -

در مقام کلی خویش- به آن خواهد رسید و بنابراین، «حکومت حق» که بر مطلق

عدل بنا شده، آخرین حکومتی است که در سیاره زمین بر پا خواهد شد. همه تحولات تاریخی

در حیات بشر «در انتظار موعود» صورت گرفته است، چه بدانند و چه ندانند.

اگر بشر «تصویری فطری» از غایت آفرینش خویش نداشت، هرگز با «وضع موجود»

مخالفتی نمی کرد و نیاز به تحول یک بار برای همیشه در وجودش می مرد.

اما هرگز بشر به وضع موجود رضا نمی شود و به آنچه دارد، بسنده نمی کند،

چرا که از وضع موعود، صورتی مثالی دارد منقوش در فطرت ازلی خویش، و تا وضع موجود

خویش را با این صورت مثالی و موعود منطبق نبیند، دست از تلاش بر نمی دارد.

آیه "یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملا قیه" تأویلی دارد و آن اینکه غایت

تلاش انسان «لقای حقیقت» است، چه انسان در حیثیت فردی خویش،

چه در حیثیت جمعی، و چه در آن حیثیت کلی که بدان اشاره رفت. آیا من بیش از حد خویش

حجاب تقیه را ندریده ام؟ نمی دانم؛ اما هر چه هست،

من تصور می‎کنم که روزگار بیان این سخنان سر رسیده است. پیامبران بزرگ همواره در اعصار

جاهلی مبعوث گشته اند و این نه فقط به آن علت است که در عصر جاهلیت،

بشر مستغرق در ظلمات، بیش‌تر نیاز به هدایت دارد، بلکه به این علت است که در صیرورت

تاریخی حیات بشر، این قاعده کلی وجود دارد که انسان تا گرفتار عصری از جاهلیت نشود،

قابلیت هدایت نمی یابد و اصلآ حکمت وجود شیطان در قصه آفرییش آدم در همین جاست

که اگر شیطان نمی بود که انسان را از بهشت حقیقت مثالی وجود خویش به زیر آورد، او

قابلیت «تلقی کلمات» و «توبه» پیدا نمی کرد. "انا لله و انا الیه راجعون" «دایره کاملی»

است که عالم هستی را معنا می کند. تلاشی که این انسان بر مهبط خویش برای رجعت ب

ه حقیقت وجود خود می کند، مجموع تحولات تاریخی است که از حجت اول تا حجت آخر روی می دهد

. از رنسانس به این سو که آخرین عصر جاهلیت بشر آغاز شده، حیات تاریخی اقوام انسانی

در سراسر سیاره به یکدیگر ارتباط پيدا کرده است تا بشر در حیثیت کلی خویش مصداق

محقق بیابد و اگر تحولی روی می دهد، برای همه بشریت یک‌جا اتفاق بیفتد.

تعبیر «دهکده جهانی» نشان می دهد که آخر الزمان و عصر ظهور موعود رسیده است،

چرا که آن تحول عظیم که بشر در انتظار آن است، باید همه بشریت را شامل شود -که خواهد شد-.

در این آخرین عصر جاهلیت است که بشر در حیثیت کلی وجود خویش از اسمان معنوی هبوط

خواهد کرد -که کرده است- و در همین عصر است که بشر در حیثیت کلی وجود

خویش «توبه» خواهد کرد، که با پیروزی انقلاب اسلامی درایران -که ام القرای معنوی سیاره زمین است-

، این عصر نیز آغاز شده و می رود تا بالتمام همه زمین و همه بشریت را فراگیرد.

این سخنان نسبتی با هیستوریسیسم ندارد و البته اگر کسانی می خواهند با نسبت دادن

این سخنان به تاریخ انگاری هگلی از حقیقت بگریزند و یا دیگران را به بی راهه ها و کژراهه ها بکشانند،

خود دانند. عصر توبه انسان در حیثیت کلی وجود آغاز شده است و او می رود تا خود را باز یابد.

آن که حقیقت را فراموش کند، به مصداق "نسوا الله فانسیهم انفسهم" خود را گم خواهد کرد

و انسان امروز در یک رویکرد دیگر باره به حقیقت، می رود تا خود را باز یابد. فروپاشی کامل کمونیسم

اگر چه اکنون دولت مستعجلی است برای دموکراسی غرب، اما حتی از میان سیاستمداران امريكایی

نیز هیچ کدام نیستند که این پیروزی را شیرین و بدون اضطراب یافته باشند. هیبت آنکه خواهد آمد

و انتظار انسان را پایان خواهد داد، از هم اکنون همه قلب ها را فرا گرفته است.

انقلاب اسلامی فجری است که بامدادی در پی خواهد داشت،

و از این پس تا آنگاه که شمس ولایت از افق حیثیت کلی وجود انسان سر زند و

زمین و آسمان ها به غایت خلقت خویش واصل شوند،

همه نظاماتی که بشر از چند قرن پیش در جست‌وجوی یوتوپیای لذت و فراغت -

که همان جاودانگی موعود شیطان است برای آدم فریب خورده- به مدد علم تکنولوژیک

بنا کرده است، یکی پس از دیگری فرو خواهد پاشید و خلاف آنچه بسیاری می پندارند،

اخرین مقاتله ما -به مثابه سپاه عدالت- نه با دموکراسی غرب که با اسلام امريكایی است،

که اسلام امريكایی از خود امريكا دیر پاتر است. اگر چه این یکی نیز و لو «هزار ماه» باشد

به یک «شب قدر» فرو خواهد ریخت و حق پرستان و مستضعفان وراث زمین خواهند شد.

*مقاله ای از شهید سید مرتضی آوینی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت   توسط تنيده  | 

سلام-چندروزه سرم مشغول بودونتونستم دراین دنیای مجازی افقی بکشیم-خلاصه یک عالم سفروخاطره تواین چندروز بودانشالله بزودی میام این صحیفه ساکت وبه جریان میندازم-البته انشالله!!

!بایک عکس زیبا ازوعده قطعی خدا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت   توسط تنيده  | 

نجواییه حاج آقادولابی

جاداردماهم مثل برادران یوسف به حضرت ولی عصر (عجل الله)عرض کنیم:

یاایهاالعزیزمسّناواهلناالضروجئناببضاعه مزجاه فاوف لناالکیل وتصدق علیناانّ الله یجزی المتصدقین

ای عزیز مصروجود،به ماوخاندان ماسختی رسیده است،ومایه ناچیزی باخودآورده ایم،

پس پیمانه مارابه طورکامل عطاکن وبه ماصدقه بده وانفاق کن که

هرآیینه خداوندصدقه دهندگان رادوست دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت   توسط تنيده  | 

درطنزجای مناقشه نیست!!!!

یکی بود یکی نبود!!!!کی نبود؟؟؟؟

رفسنجانی نبود!!!چرانبود؟؟؟؟آخه آقاناراضی بود-

پیش کی بود؟؟یاپیش فایزه جون درحال دوچرخه بازی واسب سواری بود-

یاپیش منتظری درحال بحث کشوری!!!! یاپیش موسوی درحال جبهه سازی بود!!!!!

آره بامشغولیاتش خیلی سنگینه حالش!!!!

بیخیالش

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت   توسط تنيده  | 

بااحساس تقدیم به منتظران

اسطوره های یه احساس بامفهوم گل یاس---------پچ پچ کنان میخونن،مهدی اومدوهم عباس

توشهرشعبان ومهر با پیچکهای کبود------------همه آوازمیخونن انامجنون العباس

روزنیمه شعبان سرودن ازابالفضل!!-----------کنایه است که آقا،بیابه جون عباس!!

تبریک والتماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت   توسط تنيده  |